تبليغاتX
... ما می گوییم

دلم خوش است که نامم کبوتر حرم است.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 0:20  توسط فاطمه  | 

ادامه عکس ها را هم ببینید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:35  توسط فاطمه  | 

عینک نمی زد که نگن عینکی.

یه روز چاله جلو چشمش رو ندید و زمین خورد

از اون روز به بعد

چلاق صدایش می کردند.


عملیات

یه بار دیگه نقشه رو مرور کرد

منتظر فرصت مناسب بود

دیگه موقع عملی کردنش بود.

حرکت کرد و آروم آروم

از بین چند تا مانع رد شد

کسی نبود بالاخره رسید

تا دستشو دراز کرد

>اون سیب زمینی ها ماله شامه...

ناخنک نزن بچه

عملیات لو رفته بود.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 9:51  توسط   |